السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
420
تفسير الميزان ( فارسي )
از حق و خروج از آن است و از كلام عرب گفته شده كه : « افرط ، افراطا » را در مورد اسراف و زياده روى به كار مىبرند « 1 » . و پيروى هوى و افراط ، از آثار غفلت قلب است ، و به همين جهت عطف دو جمله بر جمله « اغفلنا » به منزله عطف تفسير است . * ( « وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ » ) * . اين جمله عطف بر مطلبى است كه جمله * ( « وَاتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ » ) * و جمله * ( « وَاصْبِرْ نَفْسَكَ » ) * عطف به آن شده است . پس سياق سياق شمردن وظائف رسول خدا ( ص ) در قبال كفر كفار نسبت به قرآن و اصرارشان بر كفر است ، و معنايش چنين است : بر وضع كفار تاسف مخور و آنچه كه بر تو وحى شده تلاوت كن و نفس خويش را بردبار ساز تا با اين مؤمنين فقير بسازد و به كفار بگو حق از ناحيه پروردگارتان است و بيش از اين كارى صورت مده ، هر كه خواست ايمان آورد بياورد ، و هر كس خواست كافر شود بشود . آرى ، ايمان ايشان سودى به ما نمىرساند ، و كفرشان ضرر نمىزند ، بلكه آنچه سود و زيان و ثواب و عذاب دنبال كفر و ايمانشان هست ، به خودشان عايد مىگردد . بنا بر اين بايد هر يك را مىخواهند خودشان انتخاب كنند ، براى ظالمين عذابى چنين و چنان ، و براى صالحين و مؤمنين پاداشى چنين و چنان آماده كردهايم . از همين جا روشن مىشود كه جمله * ( « فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ » ) * تتمه كلام خداى تعالى در خطاب به رسول خدا ( ص ) است ، نه اينكه داخل در مقول قول باشد ، و رسول خدا ( ص ) مامور باشد اين را هم بگويد ، پس ديگر اعتنايى نمىشود نمود به گفته كسى كه گفته است : جمله مذكور تتمه سخنى است كه رسول خدا ( ص ) مامور به گفتن آن شده . و نيز روشن مىشود كه جمله * ( « إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً » ) * در مقام تعليل مختار بودن ايشان در ايمان و كفر است كه قبلا آن را به صورت تهديد بيان نمود . و معنايش اين است كه : اگر ما تو را نهى كرديم از اينكه به حال كفار تاسف بخورى و به تو دستور داديم كه به تبليغ اكتفاء كن و به همين كه بگويى * ( « الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ » ) * قناعت كن ، و اصرار و التماس مكن ، براى اين بود كه ما براى دعوت تو پيامد و آثارى تهيه ديدهايم ، آثارى براى كسانى كه دعوتت را قبول كنند ، و آثارى براى كسانى كه آن را رد نمايند . و همان آثار كافى است كه آنان را از كفر باز بدارد ، و محرك اينان به سوى ايمانشان باشد ، و ديگر بيش از اين هم لازم نيست
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 465 .